الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

687

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

جمعش - غُدْر و غُدْرَان است . اسْتَغْدَرَ الغَدِير : آب در بركه جمع شد . غَدِيرَة : مويى كه فرو هشته و رها مىشود تا بلند شود ، جمعش غَدَائِر غَادَرَهُ : تركش كرد ، در آيات : ( لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها - 49 / كهف ) « 1 » ( فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً - 47 / كهف ) « 2 » . غَدَرَتِ الشّاة : گوسپند عقب ماند . هى غَدِرَة : او باز مانده است . غَدِر : سوراخ و شكاف در و ديوار براى نگاه كردن درون آن كه مخصوص ديدن لقاح ستوران است و از اين معنى مىگويند : ما أثبت غَدَرَ هذا الفرس : چه با ثبات است عمل اين اسب و سپس اين معنى و لفظ مثلى شده است براى كسى كه پايدار و با ثبات است ، و مىگويند : ما أثبت غَدَرَهُ : در مردى و جوانمردى چقدر استوار و ثابت است . غدق : گفت : ( لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً - 16 / جنّ ) يعنى آبى زياد و فراوان ، از اين معنى عبارت غَدِقَتْ عينه تَغْدَقُ - است چشمانش پر اشك شد . غَيْدَاق : در چيزى گفته مىشود كه قدرت مردى و دويدن و سخن گفتن در او زياد باشد .

--> ( 1 ) نامه اعمال را پيش آرند و مجرمين از ديدن محتواى آن هراسان مىشوند و مىگويند : واى بر ما اين نامه چيست كه گناه كوچك و بزرگ را وانگذاشته مگر اينكه آن را به حساب آورده . ( 2 ) همهء آنها را محشور كنيم و يكى از آنها را ترك نكنيم و وانگذاريم .